محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

113

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

حسد ، عزيزترين پارهء جگر خويش ، يوسف صديق ( ع ) را از دست داد ، تندباد حزن و اندوه - كه هواى دل او را سخت توفانى كرده بود - نتوانست بر صبر و خويشتن‌دارى - كه همهء هستى او را فرا گرفته بود - چيرگى يابد . « 1 » و او را به رفتارى وادارد . كه پيامبران خدا را نمىسزد . [ قرآن نشان مىدهد كه برخورد يعقوب با پيش‌آمد از دست دادن يوسف ، با همهء سختى و سنگينى و طاقت‌سوزىاش برخوردى بود برازنده و آموزنده : « چون از برادران شنيد كه بر يوسف چه آمده ، گفت : اينك من و ] صبرى حميل ( - سوختن و ساختن و دم برنياوردن ) و در اين [ ماجرا ] كه شما مىگوييد ، تنها خدا پناه و تكيه‌گاه من است » « 2 » اما تورات در اين‌باره چهره‌اى از يعقوب به نمايش مىگذارد كه هرگز زيبنده و برازندهء پيامبرى بزرگوار چون او نيست : « [ چون ماجرا را شنيد ] جامه چاك زد ، پلاس پوشيد و روزگارى دراز به سوگ نشست و مويه و گريه كرد و هر چه خويشانش او را دلدارى دادند و به صبورى و خويشتن‌دارى خواندند ، نپذيرفت و گفت : دست نمىكشم تا بميرم و گريان و مويان نزد پسر خويش به گور روم » . « 3 » و چون حادثه يك بار ديگر نو مىشود و يعقوب [ داغى تازه مىبيند و پسر ديگرش ] ، بنيامين ، را نيز از دست مىدهد - همان‌گونه كه پيش‌تر يوسف را از دست داده بود - برخورد او و سخن او با حادثه اين بار نيز به گزارش قرآن چيزى جز اين نيست : « پس صبر جميل و نيكو خويشتن‌دارى ، باشد كه خدا همه را به من باز آورد و برگرداند كه او داناى فرزانه است » . « 4 » و پاسخ او در تورات اين بار نيز - حتى پيش از روى دادن حادثه - پاسخى چنين ناسزا و نازيبنده است : « [ چون برادران خواستند ، بنيامين را ببرند ، يعقوب كه بدان خرسند نبود ، گفت ] اگر او را ببريد و در راه حادثه‌اى براى او پيش آيد ، موهاى سفيد مرا با حزن و اندوه به گور خواهيد برد » . « 5 » افزون بر اينها ، قرآن كريم آشكارا گوياى اين است كه گذشت روزگاران ، هرگز يعقوب را از بازيافتن دورهء يوسف و برادرش نوميد نساخت و از اين رو بود كه به برادران گفت : « پسران من ! برويد و به جست‌وجوى يوسف و برادرش بپردازيد و از مهربانى خدا نوميد مگرديد كه

--> ( 1 ) . عبد الكريم خطيب ، همان ، 211 . ( 2 ) . سورهء يوسف ، آيهء 18 . ( 3 ) . سفر پيدايش ، 37 : 35 . ( 4 ) . سورهء يوسف ، آيهء 83 . ( 5 ) . سفر پيدايش ، 42 : 36 - 38 ، 44 : 29 - 31 .